تبلیغات
دریای بیکران - خطبة الأشباح

از خطبه‏ ى امام علی علیه السّلام  معروف به خطبة الأشباح‏:

(و وجه تسمیه آن به این اسم آنست كه اشباح بمعنى اشخاص است، و در این خطبه اصناف ملائكه و مخلوقات شگفت آور و چگونگى آفرینش آن ها بیان می شود) و آن از خطبه‏ هاى جلیل و بزرگ است (امام علیه السّلام این خطبه را براى آن بیان فرمود كه) شخصى از آن بزرگوار درخواست نمود كه خدا را به قسمى براى او وصف نماید كه گویا او را آشكار می بیند، پس حضرت از آن درخواست (و اعتقاد او به جائز دانستن وصف خداوند متعال به صفات اجسام) خشمناك گردید.

مسعدة ابن صدقه از حضرت امام صادق جعفر ابن محمّد (ع) روایت كرده كه آن بزرگوارفرمود:    

امام  علی(ع) در كوفه بالاى منبر این خطبه را بیان نمود، براى آنكه مردى نزدآن  حضرت آمد وعرض كرد:

یا امیر المؤمنین براى ما پروردگار ما را چنان وصف كن كه دوستى و مردم معرفت ما   درباره او زیاد گردد، امام علیه السّلام (از این پرسش جاهلانه) بخشم آمد و فریاد كرد كه همگى به نمازحاضر شوند، پس مردم اجتماع كردند بطوریكه مسجد پر از جمعیّت شد، و حضرت بالاى منبرتشریف برد در حالت غضب كه رنگ مباركش تغییر یافته بود، و خداوند سبحان را حمد و سپاسگزارى نمود و درود بر پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرستاد، آنگاه فرمود:

سپاس خدائى را سزا است كه منع عطاء و نبخشیدن، مال و مكنتش را نمى‏ افزاید، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نمى‏ كاهد، زیرا (آنچه عطاء فرماید مى ‏آفریند، نه مانند عطاء و بخشیدن بندگان از جمع آمده‏ ها اخراج نماید، لذا امام علیه السّلام مى‏ فرماید:) مال هر عطاء كننده‏ اى غیر از خداى تعالى كم   گردیده و هر منع كننده از عطایى سواى حقّ تعالى نكوهش شده است (زیرا منع از عطاء یا از   خوف و ترس فقر و پریشانى است و یا از خسّت و پستى، ولى چون در خزائن خداوند متعال از  عطاء كم و كاست راه نمى‏ یابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خسّت و این قبیل اوصاف رذیله منزّه و مبرّى است، عطاء نكردن او از روى حكمت و مصلحت است، پس اگر چیزى به بندگان عطاء فرماید و یا منع نماید در هر دو حال جواد است. مردى از حضرت علىّ ابن موسى الرّضا علیه السّلام پرسید معنى جواد چیست؟ آن بزرگوار فرمود:

سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق مى‏ پرسى جواد كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب گردانیده اداء كند، و بخیل كسى است كه به آنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر دارى، پس او جواد است چه عطاء فرماید و چه منع نماید، زیرا اگر به بنده‏ اى عطاء فرمود چیزى داده است كه نداشته و مستحقّ  آن بوده، و اگر منع كرد چیزى نداده كه استحقاق آنرا نداشته است) او است احسان كننده (بر بندگان خود) نعمتها و منفعتها و نصیب و بهره‏ هاى بسیار را، آفریده شدگان جیره خوار او، هستند كه ضامن و متكفّل روزى آنان است و آنچه را كه مى‏ خورند (و هستى ایشان به آن برقرار است) مقدّر و تعیین فرموده، و براى كسانیكه مایلند باه و راه یابند (هدایت شوند) و طالبند.

آنچه را كه نزد او است (بهشت و سعادت همیشگى كه بوسیله پیروى از گفتار و كردار انبیاء و اوصیاء بدست مى‏ آید) راه را واضح و آشكار نموده است، و عطاء و بخشش او در چیزی كه درخواست شود بیش از احسان او در چیزی كه درخواست نشده نیست (زیرا در واجب جود صفتى از صفات است مانند رحمت و قدرت كه هرگز بیش و كم نگردد و اگر چنین باشد مستلزم آن ست كه به آن كه كمتر بخشیده بخیل باشد و او سبحانه از بخل منزّه و مبرّى است، پس اگر كسى لب بسته چیزى درخواست ننماید هم از حاجت او غافل نیست، براى آنكه هر كس را به اندازه استعداد و قابلیّت و استحقاق او مى‏ بخشد، و اینكه دستور رسیده كه بنده دعا كند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بیشترى باو برسد به جهت آنست كه دعا و درخواست موجب آن مى ‏گردد كه استعداد و قابلیّت بنده بیشتر شده لایق عطاء و بخشش زیادترى گردد) او است اوّل (و مبدا هر چه بوجود آمده) پس براى او مبدئى نبوده تا پیش از او چیزى باشد، و او است آخر (و مرجع هر چه فانى گردد) پس براى او مرجعى نیست تا بعد از او چیزى باشد (نمى‏ توان گفت كه اوّل است قبل از آخر و آخر است بعد از اوّل، زیرا براى او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضى بر بعض دیگر تقدّم و پیشى گیرد) و او است مانع اینكه مردمكهاى چشم ها (سیاهى چشم كه بوسیله آن اشیاء دیده میشود) به او برسند (او را به دیده ظاهر ببینند) و یا درك كنند (زیرا مكان و جائى براى او متصوّر نیست تا دیده یا درك شود، بلكه چون قاهر و غالب بر همه چیز است مقهور و مغلوب احساس و ادراك نگردد) براى او روزگار مختلف نشود (بر خلاف امرش رفتار ننماید) تا تغییر حالى (از قبیل توانائى و ناتوانى و فقر و غناء و تندرستى و بیمارى و مانند آنها) در او پیدا گردد، و به جائى نمی باشد تا انتقال و حركت (از جائى به جائى) بر او روا باشد (زیرا چون او خالق روزگار و مكانها است، اختلاف احوال و مكان بر او محال و ممتنع است) و اگر ببخشد آنچه را كه معدنهاى كوهها نفس زنان ظاهر مى‏ سازند و آنچه را كه صدفهاى دریاها خنده كنان آشكار مى‏ نمایند (و مردم آنها را با رنج بسیار بدست مى‏ آورند) از قبیل نقره خالص و طلاى ناب و درّ و مروارید غلطان و خوشه مرجان (كه گیاهى است دریایى، خلاصه اگر بكسى ببخشد جمیع آنچه را كه در درون زمین است از قبیل گنجها و معدنهاى برّ و بحر) تأثیرى در عطاء و بخشش او ندارد، و نعمت‏هایش را تمام نمى‏ گرداند...

ترجمه و شرح نهج البلاغة (فیض الإسلام)، ج‏2، صص: 233و234






طبقه بندی: نهج البلاغه،
برچسب ها: خالق هستی، پروردگار،

تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : مریم سبحانی | نظرات