تبلیغات
دریای بیکران - حضور عشق
آسمان امشب به حالم مویه کن

روح تبدار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

گریه کن در مجلس ختم دلم

گریه کن ای عشق، روحم تیر خورد

شانه احساس من شمشیر خورد...
آسمان امشب به حالم مویه کن

روح تبدار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم

گریه کن در مجلس ختم دلم

گریه کن ای عشق، روحم تیر خورد

شانه احساس من شمشیر خورد

باید امشب را عزاداری کنم

تا سحر بر نعش دل زاری کنم

چشمم افسونخانه ناز کسی ست

سینه ام آیینهء راز کسی ست

باید امشب بشکنم آیینه را

وا کنم این عقدهء دیرینه را

شوخ چشمی بی شکیبم کرده است

با خودم حتی غریبم کرده است

هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست

او که می گویند پشت خوابهاست

دخترفرمانروای آبهاست

او که خویشاوند نزدیک گل است

شرح احساس سبز بلبل است

آن بلا، آن درد خوب سینه سوز!

از کجا آمد، نمی دانم هنوز!

شاید از اعماق جنگلهای راز

شاید از پشت کپرهای نیاز

آمد و بر بام روحم پر کشید

از سر پرچین قلبم سر کشید

آمد و من پیش پایش گم شدم

از جنون، ورد لب مردم شدم

آمد از دردش پًرم کرد و گذشت

بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت

شمع بزمش بودم، آبم کرد و رفت

خنده ای کرد و خرابم کرد و رفت

رفت و کوه طاقتم را باد بًرد

یوسف امید من در چاه مًرد

رفت و طاق عشق من آوار شد

رفت ومنصور دلم بر دار شد

عاشقان آیینهء روح همند

مرهم دلهای مجروح همند

عشق همخوابی آب و آتش است

موج خون بر ساحل آرامش است

عشق راه عقل را گل میکند

هرچه با ما میکند دل میکند

آتش شوقی که گم شد در گلم

سر زد از خاکستر سرد دلم

ای دل شوریده مستی میکنی؟

باز هم شبنم پرستی میکنی؟

بعد از این زهر جدایی را بخور

چوب عمری با وفایی را بخور

منکه گفتم این بهار افسردنی ست

منکه گفتم این پرستو مردنی ست

منکه گفتم ای دل بی بند و بار

عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار

عشق ، خونت را دواتت میکند!

شاه باشی ، عشق ماتت میکند

آه عجب کاری بدستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل




طبقه بندی: ادبی،

تاریخ : شنبه 17 آبان 1393 | 05:16 ق.ظ | نویسنده : مریم سبحانی | نظرات